a colouring matter چيز يا ماده رنگى نقل باديان جاى راحت يک پرده خنده دار براى تنوع يا رفع خستگى قانون ـ فقه : of separation a wife arabs before islamظهار جمله مرکب جمله مخلوط جوان خود بين و باد درسر اعتراف سرگوشى
a hanging matter موضوعى که منجربه اعدام شود تصادف خوب ،حسن تصادف ،خوشبختى خنده ايى که نماينده خوشى باشد،خنده خوشى قانون سخت ،قانون بى استثنا زيادمشروب خور حقيقت ثابت ومسلم ،حقيقت بى چون وچرا مسئله دشوار،ادم سخت کاردشوار ادم سخت کارکن ،زحمت کش
a laughing matter موضوع خنده لايه يا چينه اى از خاره يک لايه چربى ،ورقه اى از چربى قانون ـ فقه : امام رخنه يا در رو در خزانه ،کمبود در خزانه سال کميابى ،خشکسالى سه لنگه تازى برگهاى تک تک کاسه ليس ،انگل ،مفت خور
a mat of hair دسته موى کرک شده اسم جنس ،چون چوب نزديک ¹ 1سال ،يک ده سالى امرمسلم يامحقق چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى
a material noun اسم جنس ،چون چوب نزديک ¹ 1سال ،يک ده سالى امرمسلم يامحقق چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى عرق نعناع
a matter of 10 years نزديک ¹ 1سال ،يک ده سالى امرمسلم يامحقق چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى عرق نعناع بخشنده کل ،رحمن ورحيم
a matter of fact امرمسلم يامحقق چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى عرق نعناع بخشنده کل ،رحمن ورحيم يک کريسمس خوش
a matter of indifference چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى عرق نعناع بخشنده کل ،رحمن ورحيم يک کريسمس خوش يک خوراک شوربا،جرعه اى اش
a rheumatism بادمفصل بيسارخوب ،تندرست ضربت بادست راست وارث بالاستحقاق ،وارث حقيقى (a ring f.): هوو،موسنى رودخانه جريان ابى است که........ گرده نان کوچک فرش لوله کرده
ablating material روانشناسى : محو شدن تدريجى احساس از شير گرفتن از شير گيرى ،شيرواگيران از بيخ کندن ،قطع کردن ،(جراحى )بريدن و خارج کردن
علوم هوايى : کنده شدن و از بين رفتن مواد سطحى يک جسم در اثر تبخير و گداز و غيره علوم هوايى : سپر حرارتى ريشه کنى ،ساييدگى ،(طب )قطع عضوى از بدن ،(جغ ).فرساب
معمارى : فرساب
روانشناسى : عضوبردارى کاهنده قوه جاذبه ازى ،کاهنده ،(د ).مفعول به ،مفعول منه ،صيغه الت ،رافع ،مربوط به مفعول به يا مفعول عنه (طب )وسيله رافع ،الت بريدن در جراحى
absorbent chromatography خاصيت درکشى يا دراشامى ،فروبرى ،تحليل ،قابليت جذب ،قدرت جذب
شيمى : جذب پذيرى شيمى : ضريب جذب شيمى : جذب پذيرى کاغذ جاذب ،داراى خاصيت جذب ،درکش ،دراشام
شيمى : عامل جذب شيمى : کروماتوگرافى جذبى پنبه هيدروفيل
شيمى : پنبه هيدروفيل شيمى : صافى جذب شيمى : روغن جاذب شيمى : کاغذ خشک کن
acatamathesia روانشناسى : استدلال پريشى دودلى ،ترديد،موضوع غيرقابل درک ،مکتب(شکاکيون)،فلسفه ء احتمالى نامفهوم ،غيرقابل فهم (طب )ازبين رفتن قدرت ادراکات ،قادر بدرک سخن نبودن
روانشناسى : ناتوانى ادراکى روانشناسى : زبان پريشى نحوى (طب )سختى بلع ،اشکال عمل بلع ،عسرالبلع روانشناسى : فقدان نيروگذارى بيدم بى ساقگى
access to classified material عمران : ساختمانهاى عبور و مرور کامپيوتر : منوى سيستم دستيابى زمان دستيابى
کامپيوتر : زمان دستيابى
علوم نظامى : زمان لازم براى پاسخگويى کامپيوتر علوم نظامى : دسترسى به مدارک طبقه بندى شده معمارى : چاه دستيابى معاونت در جرم ( )=accessory(حق ).معاون جرم ،همدست دسترسى ،امکان نزديکى ،وسيله وصول ،امادگى براى پذيرايى ،دستيابى پذيرى ،قابليت وصول
علوم مهندسى : قابليت وصول قابل دسترس ،دستيابى پذير،در دسترس ،قابل وصول ،نزديک( شدنى)،اماده ء پذيرايى ،خوش برخورد،دست يافتنى
علوم مهندسى : در دسترس
معمارى : در دسترس
علوم نظامى : در دسترس
acclamatim of foy متعلق به مرغان شکارى ،بازمانند،ازجنس باز،شکارى ،رباينده تحسين ،ادعا کردن ،افرين گفتن ،اعلام کردن ،جارکشيدن ،ندا دادن ،هلهله کردن ،فرياد کردن ،کف زدن شايان افرين ،قابل تحسين فريادشادى افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط
acclamation تحسين ،ادعا کردن ،افرين گفتن ،اعلام کردن ،جارکشيدن ،ندا دادن ،هلهله کردن ،فرياد کردن ،کف زدن شايان افرين ،قابل تحسين فريادشادى افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن
acclamatory شايان افرين ،قابل تحسين فريادشادى افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى
acclamatory shaus فريادشادى افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى اقليم پذيرى ،هم هوايى ، )=acclimatation(توافق با اب و هواى يک محيط،خو گرفتگى ،سازش ،(با اب هواى تازه)
شيمى : سازش با محيط
زيست شناسى : بوم پذيرى
ورزش : سازش با محيط،عادت کردن به هواى کوهستان
acclimatable افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى اقليم پذيرى ،هم هوايى ، )=acclimatation(توافق با اب و هواى يک محيط،خو گرفتگى ،سازش ،(با اب هواى تازه)
شيمى : سازش با محيط
زيست شناسى : بوم پذيرى
ورزش : سازش با محيط،عادت کردن به هواى کوهستان خو دادن يا خو گرفتن(انسان)،خو گرفتن(جانور و گياه به اب و هواى جديد)
acclimatation تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى اقليم پذيرى ،هم هوايى ، )=acclimatation(توافق با اب و هواى يک محيط،خو گرفتگى ،سازش ،(با اب هواى تازه)
شيمى : سازش با محيط
زيست شناسى : بوم پذيرى
ورزش : سازش با محيط،عادت کردن به هواى کوهستان خو دادن يا خو گرفتن(انسان)،خو گرفتن(جانور و گياه به اب و هواى جديد) سربالائى ،سربالايى
عمران : فراز
acclimate فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى اقليم پذيرى ،هم هوايى ، )=acclimatation(توافق با اب و هواى يک محيط،خو گرفتگى ،سازش ،(با اب هواى تازه)
شيمى : سازش با محيط
زيست شناسى : بوم پذيرى
ورزش : سازش با محيط،عادت کردن به هواى کوهستان خو دادن يا خو گرفتن(انسان)،خو گرفتن(جانور و گياه به اب و هواى جديد) سربالائى ،سربالايى
عمران : فراز سربالا