لغت مورد نظر خود را جهت ترجمه در کادر زیر وارد نمایید . فعلا فقط انگلیسی !
نتایج زیر رو کردن اینترنت برای کلمه : masturbate , masturbation , ma

معانی لغت وارد شده : masturbate , masturbation , ma

۞معانی لغت در دیکشنری انگلیسی به فارسی :
جلق‌ زدن‌. استمناء، جلق‌. (ش ).عنصر43 ،فلز مازوريوم بعلامتma گلداني‌، بوريا پوش‌ كردن‌، باحصير پوشاندن‌، درهم‌ گير روانشناسى : ازمون قياسهاى ميلر ورزش : رئيس تشک کشتى ورزش : موج سوار صفحه پلاستيکى گاوباز اصلى ،ماتادور،گاوباز اسپانيولى
ورزش : ماتادور علوم مهندسى : فلزدار
۞معانی لغت در دیکشنری انگلیسی به انگلیسی به همراه نوع کلمه و مثالهای کاربردی:
a thick flat pad used as a floor covering
sports equipment consisting of a piece of thick padding on the floor for gymnastic sports
a small pad of material that is used to protect surface from an object placed on it
mounting consisting of a border or background for a picture
the property of having little or no contrast sample : lacking highlights or gloss
change texture so as to become matted and felt-like sample : The fabric felted up after several washes
twist together or entwine into a confusing mass sample : The child entangled the cord
not reflecting light sample : not glossy
not reflecting light sample : flat wall paint
not reflecting light sample : a photograph with a matte finish
a masters degree in teaching
dik.ir دیک دات آی آر : سوالات زبان انگلیسی , مترجم فارسی آنلاین , مکالمه زبان , نارسیس دیکشنری , کلمه mat در دیکشنری آنلاین :جلق‌ زدن‌. . استمناء، جلق‌. . (ش ).عنصر43 ،فلز مازوريوم بعلامتma . گلداني‌، بوريا پوش‌ كردن‌، باحصير پوشاندن‌، درهم‌ گير . روانشناسى : ازمون قياسهاى ميلر . ورزش : رئيس تشک کشتى . ورزش : موج سوار صفحه پلاستيکى . گاوباز اصلى ،ماتادور،گاوباز اسپانيولى
ورزش : ماتادور . علوم مهندسى : فلزدار . a thick flat pad used as a floor covering . sports equipment consisting of a piece of thick padding on the floor for gymnastic sports . a small pad of material that is used to protect surface from an object placed on it . mounting consisting of a border or background for a picture . the property of having little or no contrast . change texture so as to become matted and felt-like . twist together or entwine into a confusing mass . not reflecting light . not reflecting light . not reflecting light . a masters degree in teaching . واژه نامه,فرهنگ لغت,دیکشنری فارسی به فارسی,فارسی به فارسی,دیکشنری فارسی به انگلیسی,مترجم متن,دیکشنری انگلیسی به فارسی,دیکشنری انگلیسی,دیکشنری فارسی ,دیکشنری رایگان
 


تصاویر جستجو شده برای لغت وارد شده : mat



لغات مرتبط با کلمه وارد شده : mat


a colouring matter
چيز يا ماده رنگى نقل باديان جاى راحت يک پرده خنده دار براى تنوع يا رفع خستگى قانون ـ فقه : of separation a wife arabs before islamظهار جمله مرکب جمله مخلوط جوان خود بين و باد درسر اعتراف سرگوشى

a hanging matter
موضوعى که منجربه اعدام شود تصادف خوب ،حسن تصادف ،خوشبختى خنده ايى که نماينده خوشى باشد،خنده خوشى قانون سخت ،قانون بى استثنا زيادمشروب خور حقيقت ثابت ومسلم ،حقيقت بى چون وچرا مسئله دشوار،ادم سخت کاردشوار ادم سخت کارکن ،زحمت کش

a laughing matter
موضوع خنده لايه يا چينه اى از خاره يک لايه چربى ،ورقه اى از چربى قانون ـ فقه : امام رخنه يا در رو در خزانه ،کمبود در خزانه سال کميابى ،خشکسالى سه لنگه تازى برگهاى تک تک کاسه ليس ،انگل ،مفت خور

a mat of hair
دسته موى کرک شده اسم جنس ،چون چوب نزديک ¹ 1سال ،يک ده سالى امرمسلم يامحقق چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى

a material noun
اسم جنس ،چون چوب نزديک ¹ 1سال ،يک ده سالى امرمسلم يامحقق چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى عرق نعناع

a matter of 10 years
نزديک ¹ 1سال ،يک ده سالى امرمسلم يامحقق چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى عرق نعناع بخشنده کل ،رحمن ورحيم

a matter of fact
امرمسلم يامحقق چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى عرق نعناع بخشنده کل ،رحمن ورحيم يک کريسمس خوش

a matter of indifference
چيز بى اهميت واسطه هندسى عصب متوسط بى ميان ،بى ميانى گياه طبى عرق نعناع بخشنده کل ،رحمن ورحيم يک کريسمس خوش يک خوراک شوربا،جرعه اى اش

a rheumatism
بادمفصل بيسارخوب ،تندرست ضربت بادست راست وارث بالاستحقاق ،وارث حقيقى (a ring f.): هوو،موسنى رودخانه جريان ابى است که........ گرده نان کوچک فرش لوله کرده

ablating material
روانشناسى : محو شدن تدريجى احساس از شير گرفتن از شير گيرى ،شيرواگيران از بيخ کندن ،قطع کردن ،(جراحى )بريدن و خارج کردن
علوم هوايى : کنده شدن و از بين رفتن مواد سطحى يک جسم در اثر تبخير و گداز و غيره علوم هوايى : سپر حرارتى ريشه کنى ،ساييدگى ،(طب )قطع عضوى از بدن ،(جغ ).فرساب
معمارى : فرساب
روانشناسى : عضوبردارى کاهنده قوه جاذبه ازى ،کاهنده ،(د ).مفعول به ،مفعول منه ،صيغه الت ،رافع ،مربوط به مفعول به يا مفعول عنه (طب )وسيله رافع ،الت بريدن در جراحى

absorbent chromatography
خاصيت درکشى يا دراشامى ،فروبرى ،تحليل ،قابليت جذب ،قدرت جذب
شيمى : جذب پذيرى شيمى : ضريب جذب شيمى : جذب پذيرى کاغذ جاذب ،داراى خاصيت جذب ،درکش ،دراشام
شيمى : عامل جذب شيمى : کروماتوگرافى جذبى پنبه هيدروفيل
شيمى : پنبه هيدروفيل شيمى : صافى جذب شيمى : روغن جاذب شيمى : کاغذ خشک کن

acatamathesia
روانشناسى : استدلال پريشى دودلى ،ترديد،موضوع غيرقابل درک ،مکتب(شکاکيون)،فلسفه ء احتمالى نامفهوم ،غيرقابل فهم (طب )ازبين رفتن قدرت ادراکات ،قادر بدرک سخن نبودن
روانشناسى : ناتوانى ادراکى روانشناسى : زبان پريشى نحوى (طب )سختى بلع ،اشکال عمل بلع ،عسرالبلع روانشناسى : فقدان نيروگذارى بيدم بى ساقگى

access to classified material
عمران : ساختمانهاى عبور و مرور کامپيوتر : منوى سيستم دستيابى زمان دستيابى
کامپيوتر : زمان دستيابى
علوم نظامى : زمان لازم براى پاسخگويى کامپيوتر علوم نظامى : دسترسى به مدارک طبقه بندى شده معمارى : چاه دستيابى معاونت در جرم ( )=accessory(حق ).معاون جرم ،همدست دسترسى ،امکان نزديکى ،وسيله وصول ،امادگى براى پذيرايى ،دستيابى پذيرى ،قابليت وصول
علوم مهندسى : قابليت وصول قابل دسترس ،دستيابى پذير،در دسترس ،قابل وصول ،نزديک( شدنى)،اماده ء پذيرايى ،خوش برخورد،دست يافتنى
علوم مهندسى : در دسترس
معمارى : در دسترس
علوم نظامى : در دسترس

acclamatim of foy
متعلق به مرغان شکارى ،بازمانند،ازجنس باز،شکارى ،رباينده تحسين ،ادعا کردن ،افرين گفتن ،اعلام کردن ،جارکشيدن ،ندا دادن ،هلهله کردن ،فرياد کردن ،کف زدن شايان افرين ،قابل تحسين فريادشادى افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط

acclamation
تحسين ،ادعا کردن ،افرين گفتن ،اعلام کردن ،جارکشيدن ،ندا دادن ،هلهله کردن ،فرياد کردن ،کف زدن شايان افرين ،قابل تحسين فريادشادى افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن

acclamatory
شايان افرين ،قابل تحسين فريادشادى افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى

acclamatory shaus
فريادشادى افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى اقليم پذيرى ،هم هوايى ، )=acclimatation(توافق با اب و هواى يک محيط،خو گرفتگى ،سازش ،(با اب هواى تازه)
شيمى : سازش با محيط
زيست شناسى : بوم پذيرى
ورزش : سازش با محيط،عادت کردن به هواى کوهستان

acclimatable
افرين ،احسنت ،تحسين و شادى ،اخذ راى زبانى تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى اقليم پذيرى ،هم هوايى ، )=acclimatation(توافق با اب و هواى يک محيط،خو گرفتگى ،سازش ،(با اب هواى تازه)
شيمى : سازش با محيط
زيست شناسى : بوم پذيرى
ورزش : سازش با محيط،عادت کردن به هواى کوهستان خو دادن يا خو گرفتن(انسان)،خو گرفتن(جانور و گياه به اب و هواى جديد)

acclimatation
تحسين اميز،مبنى برهلهله و تحسين فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى اقليم پذيرى ،هم هوايى ، )=acclimatation(توافق با اب و هواى يک محيط،خو گرفتگى ،سازش ،(با اب هواى تازه)
شيمى : سازش با محيط
زيست شناسى : بوم پذيرى
ورزش : سازش با محيط،عادت کردن به هواى کوهستان خو دادن يا خو گرفتن(انسان)،خو گرفتن(جانور و گياه به اب و هواى جديد) سربالائى ،سربالايى
عمران : فراز

acclimate
فريادهاى تحسين اميز خوگرفتنى ،قابل اعتياد )=acclimatization(توافق با اب و هواى يک محيط )=acclimatize :vt.(به اب و هواى جديد خو گرفتن ،مانوس شدن
علوم نظامى : به اب و هواى جديد خو گرفتن اقليم پذيرى ،اعتياد به اب و هواى جديد،سازش
زيست شناسى : بوم پذيرى اقليم پذيرى ،هم هوايى ، )=acclimatation(توافق با اب و هواى يک محيط،خو گرفتگى ،سازش ،(با اب هواى تازه)
شيمى : سازش با محيط
زيست شناسى : بوم پذيرى
ورزش : سازش با محيط،عادت کردن به هواى کوهستان خو دادن يا خو گرفتن(انسان)،خو گرفتن(جانور و گياه به اب و هواى جديد) سربالائى ،سربالايى
عمران : فراز سربالا
 


ویکی کلمه درخواستی : mat                            > آیا میدانید ویکی چیست !؟ اینجا کلیک کنید



 


دسته های الفبایی : ( به نتبجه جستجو مربوط نمی شود )
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
 


صفحه اصلی-دیکشنری پرسرعت | دریافت افزونه دیک  | امکانات و راهنمای استفاده | نظرات و پیشنهادات | درباره من...
© 1390 Iran . WebSite Design And Development By Me !